خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
افسانه
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
شکلات تلخ
در جستجوی دريائی بزرگتر...
آلما خانوم جان
داروخانه شبانه روزی
برگی از دفترچه ايام
من او
مردخاکستری
آريو برزن
موناليزا
تو را من چشم در راهم
بانوانه
عکس های سرزمين خورشيد
عينالی
مترسک خيابان پنجم
زندگی خوب و بدش به کام ماست
پرواز
شخص ثالث
پیامبران کاغذی
داروساز ناخواسته !!
حر فهای برادر علی
دوراه قپون
جاده نمناک
دوران حکومت عشق
قالب وبلاگ
اخبار فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
طراحی وب
فروشگاه اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
لینک داغ
امشب برف می بارد .
این همه سپیدی درشب . این همه سردی در تن . این همه برف در برف .
روبروی آینه دل تو ، توی کوچه پس کوچه های یادتو ،
توی تنهایی شب یلدا ، توی تاریکی صبح فردا ،
باورم شده بود پشمینه ای از عشق تو ، به رنگ تو ، به بوی تو ، تمام عریانی ها را می پوشاند .
باورم شده بود عطری از بوی تو ، عشقی از سوی تو ، نوک انگشتان مهربان تو ، تمام گیسوی مرا می آراید .
باورم شده بود شمع و نور و نرگس و لاله ، عشق و شور و راز و نیاز عاشقانه ، به وسعت ابدیت می ماند .
چه زود ساعت زندگی به نیمه شب رسید . چه زود طلسم سیندرلا ، باطل شد .
من ماندم و شب و برف و سرما . من ماندم و دو شب یلدا .
تو رفتی . من ماندم .
تو پر در آوردی . من ریشه دواندم .
تو ثابت کردی . من ثبت شدم .
توشکل گرفتی . من ذوب شدم .
تو ، تو شدی . من ، تو شدم .
تو پیدا شدی . من پنهان شدم .
تو مراپوشیدی و رفتی
و من
چه عریانم
امشب .
ساعت شنی
وقت تنگ است ، باید امشب بروم . همین امشب .
تجسم تو ، به دور سرم می چرخد . تهاجم رنگ ها . من همیشه رنگ سبز را می پسندیدم . یاد من باشد که کمی سبز بردارم. سبز ، می تواند زردی قلب را بپوشاند . زرد در قلب . می شود قهوه ای . سردی قلب را با چه می پوشانند ؟
و کمی سفیدی بردارم . هدیه به تو . تولد تو نزدیک است و من برتو فقط سپیدی می پسندم.
وقت تنگ است . باید امشب بروم . همین امشب.
نور – صدا – حرکت - ابراهیم خلیل الله و ساعت شنی ، مارا بس .
ادغام زمان در مکان . ادغام خاطرات دور در مخاطرات نزدیک . ترکیب اسماعیل و ابراهیم . آه که من همیشه شیفته ابراهیم بودم ... یا اسماعیل ؟ کم لطفی نکن . تو بیشتر شیفته هاجر بودی .ذی الحجه . دو سال قبل تر . کمی از دوسال ، بیشتر قبل تر . مکه . کعبه . صفا تا مروه . دور ششم ، صدای آب شنیدن ، صدای پای باران ، به خود نهیب زدن ، بی جنبه ، جو زده شدی ، هاجر هفت دور رفت .دور هفتم ، معجزه ، لمس باران ...
بر گرد کعبه . و ایضا هاجر . آخ که چه حالی میده . حج ، حج نیست اگر از دامن هاجر نگذری .
به قول دکتر شریعتی :
"هاجر ،
یک زن ،
یک سیاهپوست ،
یک کنیز ،
آنهم کنیز ی برای یک زن !!
... که مدفن او ، جزئی از کعبه است . "
سرم می چرخد هفت بار ازین سو . هفت بار از آنسو . من هاجر را می پسندم .زن مظلوم آن دیار را .
وقت تنگ است . باید امشب بروم . همین امشب.
"محسن مخملباف ! خیلی سال قبل تر ها :
رمان باغ بلور
تقدیم به زن ، زن مظلوم این دیار ."
این دیار و اون دیار ندارد . فرقی ندارد . زن ، همه جا ، مظلوم است . خانوم دکتر ماهرخ گلستان هم مظلوم است . این چشم های خوشرنگ و بد حالت رویا نونهالی مرا می ترساند . و تن صدایش . تن صدایش مخصوص خودش است . و یک ساعت شنی می خواهم . کاش میشد بجای این ساعت های مچی ، یک ساعت شنی داشتم . ساعت شنی را می پسندم ، نه برای اینکه از بالا به پایین می ریزد، ها و نه برای اینکه از پایین به بالا می ریزد، ها . ساعت شنی را می پسندم ، چون زمان متوقف است ، تا دست تو ، ساعت را برگرداند . آخ از دست تو . امان از دست تو . چه وقت دستان تو ساعت شنی زندگی مرا معکوس می کند؟ زمان متوقف شده است . دستی می طلبم . فقط دست تو .
باید امشب بروم . فقط امشب ، همین امشب دلم هوای فریدون مشیری کرده است . فقط همین امشب لحظه ها بیدار هستند . فقط همین امشب بوی نرگس در تمام جانم پیچیده است . فقط همین امشب چشم تورا می طلبم . فقط همین امشب یاد تو ، مرا هوایی کرده است . اینجا پر از زمزمه های رفتن است . اینجا پر از وسوسه های رفتن است .
فردا صبح دیر است . وقت تنگ است ...
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۳ دی ۱۳۸٦ - افسانه